مقاله علمی با منبع : اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر کیفیت زندگی مادران دارای فرزند سندرم داون- …

وضعیت خانوادگی شامل: ارتباط با همسر، ارتباط با فرزندان و شادی های خانوادگی
وضعیت عملکرد جسمانی شامل: میزان تحرک و فعالیت، علائم جسمی، فعالیت جنسی، عوارض ناشی از داروها و توانایی در قبال مسئولیت ها و شرکت در فعالیت های تفریحی.
وضعیت روحی و روانی شامل: رضایت از زندگی، خلق (نحوه برخورد)، اضطراب و تنش، اعتماد بنفس، دستابی به اهداف مورد نظر، جنبه های روحی- مذهبی، افسردگی، سازگاری، شور و شوق زندگی و احساس امنیت.
وضعیت اجتماعی و اقتصادی شامل: پایدلری کار (اجتماعی)، تعلیم و تربیت (تحصیلی)، وضعیت مالی و درآمد، دوست یابی در زندگی، حمایت و رضایت از شهر و ملیت خود.
این چهار متغیر اصلی می تواند مستقل یا توام با یکدیگر بر روی کیفیت زندگی تاثیر گذار باشند. البته لازم به ذکر است درک فرد از زندگی اش می تواند بر هر کدام از متغیرهای نامبرده تاثیر بگذارد به طوری که اگر درک افراد از کیفیت زنگی شان کاهش یابد، بر توانایی آنها در محیط کاری و شغلی شان تاثیر گذاشته و موجب نقصان شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها می گردد (محمدیان، ۱۳۹۱).
ارزیابی کیفیت زندگی
علاقه به مفهوم کیفیت زندگی و اندازه گیری آن در سال های اخیر به ویژه در زمینه مراقبت های بهداشتی رو به افزایش بوده است. معیار های طراحی شده برای اندازه گیری کیفیت زندگی جهت ارزیابی مشکلات مددجویان، نیازهای جوامع مختلف و اهداف تحقیقاتی مورد استفاده قرار گرفته است. با این وجود هنوز توافق عمومی در مورد تعریف کیفیت زندگی و ساختارهای مرتبط با آن وجود ندارد (اکبری بیاتیانی، ۱۳۸۸).
منشا اندازه گیری کیفیت زندگی را می توان در کار ثرندایک[۸۷] (۱۹۳۹) ملاحظه نمود. در ابتدا رویکرد شاخص اجتماعی با این فرض که تاثیری معنی داری بر کیفیت زندگی افراد دارد، مورد پذیرش بود؛ اما بعد ها ثابت شد که شاخص های اجتماعی برای اندازه گیری کیفیت زندگی کافی نمی باشند و اعتقاد روز افزون بر آن شد که اکثر تعیین کننده های کیفیت زندگی بیشتر جنبه های روانشناختی دارند تا اقتصادی و جمعیت شناختی. پس از آن محققین رویکرد روانشناختی را مورد بررسی قرار دادند. در این رویکرد دو جریان ظهور نمود. جریان اول ارزیابی کلی از بهزیستی، مسرور بودن[۸۸] یا رضایتمندی[۸۹] را به عنوان معیار کیفیت زندگی مورد نظر قرار دادند. برای مثال برادبرن [۹۰](۱۹۹۶) مقیاس ده ماده ای تعادل عاطفی ای را برای ارزیابی احساسات ذهنی فرد نسبت به تجربه های منفی و مثبت در ارتباط با زندگی روزانه اش بوجود آورد. جریان دوم رویکرد روانشناختی، به طور تجربی زمینه های خاص زندگی را شناسایی کرده و واکنش فرد را نسبت به این زمینه ارزیابی نمودکه بیانگر شاخصی از درک خوشبختی بود (اکبری بیاتیانی، ۱۳۸۸).
مدل های کیفیت زندگی:
مدل روحی- روانی
این مدل بر روی رشد فردی، توانایی شناختی، سازگاری و کارایی، شان و بزرگی، استقلال، کنترل، خودمختاری، نفوذ و تسلط بر خود و همچنین خوش بینی و بدبینی تاکید دارد (طیبی رامین، ۱۳۹۲).
مدل ایدئولوژیکی یا فردی
این مدل مبتنی بر ارزش ها، تفاسیر و انتظارات فردی، رضایت فرد از وضعیت و موقعیت خود و شرایط و اولویت های زندگی است. این شاخص ها به وسیله تکنیک های کیفی، نیمه ساختار یافته و مصاحبه های فردی سنجیده می شود (فرایش[۹۱]، ۲۰۰۶).
مدل ادراکی کیفیت زندگی ژان[۹۲]
ژان ابعاد کیفیت زندگی را در قالب رضایت از زندگی، مفهوم خود، فاکتورهای بهداشتی- عملکردی و اقتصادی- اجتماعی مطرح می کند. بر اساس این نوع مدل، زمینه های شخصی فرد، سلامت، وضعیت اجتماعی، فرهنگ، محیط و سن بر کیفیت زندگی اش تاثیر دارد. مفهوم درک شده از کیفیت زندگی حاصل اثر متقابل بین شخص و محیط او خواهد بود (تاتینا بلداچی، ۱۳۸۷).
مدل فرل و هاسی
فرل و هاسی[۹۳]مدلی را ارائه نمودند که بر اساس آن، کیفیت زندگی متاثر از رفاه جسمی، رفاه روانی، رفاه روحی و رفاه اجتماعی قلمداد می شود (طیبی رامین، ۱۳۹۲).
عوامل موثر بر کیفیت زندگی
بسیاری از محققین رابطه بین صفات فردی و کیفیت زندگی را مورد بررسی قرار داده و عواملی را شناسایی کرده اند. این عوامل شامل میزان شناخت از خود، تنش های متحمل شده، میزان دست یابی به اهداف زندگی، روشهای مقابله و میزان سازگاری هستند. تلقی فرد از خود شامل عواملی از قبیل مفید بودن، تصویر ذهنی از خود، مولد بودن، نحوه نگرش نسبت به زندگی و آینده نگری، تاثیر زیادی بر کیفیت زندگی دارد (فرایش، ۲۰۰۶).
متغیرهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، اعتماد به نفس و خوش بینی می تواند به عنوان واسطه بر تاثیر متغیرهای فردی (سن، وضعیت اقتصادی- اجتماعی) و حتی بیماری ها بر کیفیت زندگی نقش داشته باشند. سایر عوامل موثر بر کیفیت زندگی شامل: رضایت از خود و زندگی خانوادگی، منابع اقتصادی در دسترس و فعالیت های اجتماعی هستند (اسفنجاری کناری، ۱۳۸۸).
پژوهش های انجام شده، اهمیت اثر گذاری وضعیت اقتصادی و عوامل اجتماعی بر کیفیت زندگی را نشان داده اند. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، وضعیت اقتصادی- اجتماعی در رابطه با هزیستی روانی فرد شامل احساس امنیت و اعتماد به نفس است، ولی لز نظر سیاسی منظور از وضعیت اقتصادی- اجتماعی، منابع در دسترس فرد بای سازگاری است (فرایش، ۲۰۰۶).
به نظر ژان وضعیت اجتماعی- اقتصادی، سه جزء اشتغال به کار، تحصیلات، آموزش و درآمد را در برمی گیرد. این معیار نیز همانند سلامتی باید مورد ارزیابی عینی و ذهنی قرار گیرد. ارزیابی عینی شامل بررسی مواردی همچون میزان درآمد، وضعیت اشتغال، انواع دارایی های فردی و پیشرفت تحصیلی است.
ارزیابی ذهنی عبارت است از بررسی رضایت فرد از منابع و امکانات مالی و اجتماعی. در زمینه اقتصادی از عوامل خاص مرتبط با کیفیت زندگی می توان هزینه درمان، میزان درآمد و وضعیت اشتغال را نام برد. تطابق شغلی می تواند بر کیفیت زندگی تاثیر بسزایی داشته باشد. بدین معنی که تطابق، مشخصه توان فرد جهت تغیر حرفه در صورت لزوم است و می توان انتظار داشت که هر چه فرد از قابلیت انعطاف پذیری بیشتری در تغییر حرفه برخوردار باشد امکان کیفیت زندگی مطلوب برای او افزایش یابد (فرایش، ۲۰۰۶).
به نظر کینگ و هینداس شماری از عوامل واقعی تر که بر ملاحظات پیرامون کیفیت زندگی تاثیر می گذارند، عبارتند از:
الف) افزایش شیوع بیماری مزمن که در طی آن اهداف درمان، معالجه قطعی را شامل نشده بلکه ترجیحا تسکین علائم و نشانه ها، بهبودی توانایی های عملکردی، محدود نمودن پیشرفت بیماری و کاستن از عواقب زیان بار روانشناسی را در بر می گیرد و ممکن است منجر به معلولیت گردد.
ب) تاکید بر مراقبت های پیشگیری کننده، چرا که درمان ممکن است عوارضی بدنبال داشته باشد ونیازمند تغییراتی در سبک زندگی باشد که شاید نیل به آنها مشکل باشد.
ج) تعدد و چگونگی درمان ها با پیامدهای آنها بر حسب بیماری، مرگ و میر و اثرات متفاوت آنها بر کیفیت زندگی.
د) مشارکت مددجویانی که نیاز به اطلاعاتی که نیاز به اطلاعاتی پیرامون نتایج درمان از جمله کیفیت زندگی دارند در گزینش و انتخاب درمان (کینگ و هینداس، ۱۹۹۸).
ابزار سنجش کیفیت زندگی
اولین و عمده ترین کار در انجام تحقیق پیرامون کیفیت زندگی، انتخاب ابزار مناسب برای گروه مورد مطالعه دارای مشکل بهداشتی است. در طی دهه های اخیر، ابزار های گوناگونی برای اندازه گیری کیفیت زندگی طراحی شده و مورد استفاده قرار گرفته اند. برخی از این ابزار ها عمومی بوده و برخی دیگر در رابطه با سنجش کیفیت زندگی افراد با بیماری خاص کاربر داشته اند. ابزار های کیفیت زندگی خاص، برای نوعی بیماری خاص یا بخشی از آن طراحی می شوند. از آنجا که این ابزار ها به تغییرات کوچک و مهم درمانی حساس هستند، می توان برای بررسی اثر یک رویداد یا روش درمانی خاص از آنها استفاده کرد. ابزار های عمومی کیفیت زندگی، دامنه وسعی از مشکلات سلامت را مرد بررسی قرار می دهند. از این ابزار ها می توان جهت اندازه گیری کیفیت زندگی افراد سالم یا بیمار و مقایسه کیفیت زندگی بیماران استفاده کرد (رضویان، ۱۳۸۵).
کاربرد های سنجش کیفیت زندگی
سنجش کیفیت زندگی می تواند در زمینه های زیر کاربرد داشته باشد:
تشخیص: برای طبقه بندی افراد به هنگامی که هیچ معیار استانداردی وجود ندارد، مشخص شدن کیفیت زندگی گروه های مختلف می تواند در تصمیم گیری ها سیاست گذاری ها بسیار مفید و کاربردی باشد.
پیش بینی: بر اساس میزان کیفیت زندگی افراد می توان دست به پیش بینی اقدامات لازم زد. به عنوان مثال برای افرادی که بعد جسمانی کیفیت زندگی آنها پایین است می توان نیاز به خدمات پزشکی را پیش بینی کرد.
ارزیابی: با توجه به تغییرات ایجاد شده در کیفیت زندگی، می توان دست به ارزیابی روش های مختلف درمانی، تغییرات دراز مدت در افراد و کارایی سیستم خدمات اجتماعی و بهداشتی زد (طیبی رامین، ۱۳۹۲).
کیفیت زندگی در خانواده های بیماران مزمن روانی:
همانطور که بیشتر اشاره شد یکی از رویکردهای معاصر در توانبخشی و نگهداری بیماران مزمن روانشناختی و جسمانی جلوگیری از مرگ زودرس و موسسه زدایی و کاهش مدت نگه داری در موسسات توانبخشی است. رواج این روش در نگه داری در توانبخشی، عمدتا به دلیل هزینه های سرسام آور نگهداری و توانبخشی این بیماران برای نظام بهداشتی کشورها و دولت ها بود. اما موسسه زدایی علی رغم مزایا، معایب خاص خود را نیز به همراه داشت و منجر به افزایش تعداد بیمارانی که در خانه نگهداری می شوند، شده است. یکی از بارزترین آثار این موسسه زدایی انتقال بار مشکلات نگهداری بر مشکلات بر دوش خانواده های این بیماران بود. این بیماران ناتوانی و مشکلات اساسی در عملکرد دارند و به همین دلیل نیازمند کمک همیشگی هستند. در حال حاضر بیشتر بیماران مزمن و دارای معلولیت همراه خانواده های خود زندگی می کنند و همیشه نیاز مداومی برای غذا خوردن، لباس پوشیدن و اجابت مزاج دارند زیرا این بیماران از برآورده کردن نیاز های خود به تنهایی عاجز هستند(کار و همکاران، ۲۰۰۳) وظیفه برآورده کردن این نیازها را عمدتا والدین یا همشیران این بیماران بر عهده دارند( شوفیلد و بلوک، ۱۹۹۸). این مراقبت و پرستاری بدون تبعات نبوده و مشکلات روانشناختی و هیجانی و اجتماعی زیادی برای این افراد به همراه دارد(لاو و همکاران، ۱۹۹۹). در ادبیات پژوهش امروزه مشخص شده است که ارزیابی خود بیماران کافی نیست و ارزیابی اطرافیان و خانواده های این بیماران نیز ضروری است زیرا این افراد نیز به نحوی جدی تحت تاثیر تبعات منفی بیماری قرار دارند. به نظر می رسد که اگر چه استرس و کیفیت زندگی خانواده ها و مراقبین این بیماران عنصری اساسی و کلیدی در مدیریت طولانی مدت این بیماران است اما در تحقیقات سیستم های بهداشتی توجه کافی به این مساله نشده است(کار و همکاران، ۲۰۰۳). مساله دیگر این است که عوامل تاثیر گذار در کیفیت زندگی بیماران با آنچه مراقبین تحت تاثیر آن قرار می گیرند متفاوت باشد. همچنین خود مراقبین و والدین نیز ممکن است آسیب روانی خاص خود را داشته باشند و خود این مساله به دلیل مراقبت از بیماران ممکن است تشدید شود(کارود؛ آرتال، ۱۹۹۹) . بار این مراقبت زیاد از بیماران مزمن معمولا منجر به نوعی افسردگی در تعداد زیادی از این مراقبین می شود که معمولا از سوی متخصصان تشخیص داده نمی شود(درابر و همکاران، ۱۹۹۲). همچنین این مراقبین و والدین گاهی اوقات باید تغییراتی در سبک زندگی خود مثل رها کردن کار و محدود کردن روابط اجتماعی، دهند(جونز و پیتر، ۱۹۹۲). ظاهرا بیشتر مراقبینی که از بیماران نگهداری می کنند معمولا اوقات فراغت کمتری دارند و فقط تعداد کمی از مراقبین می توانند بیمار خود را تنها و بی مراقب رها کنند(کار و همکاران، ۲۰۰۳). این مشکلات و در کنار نیاز مداوم به مراقبت و نگه داری باعث ایجاد احساس خستگی و فرسودگی مداوم شده و نیز احساس گناه نیز داشته باشند که مورد آخر به دلیل شکست های متعدد طبیعی در مراقبت از بیماران است. علاوه بر این مشکلات دیگر مراقبین بیماران مزمن در برآورده کردن نیازهای این بیماران می انجامد( بالدوک و انگرسون، ۱۹۹۴). بعضی پژوهش ها نیز نشان داده اند که بیشتر خانواده ها از میزان و کیفیت اطلاعات داده شده و نیز میزان حمایت اجتماعی و مالی و قانونی از خود ناراضی هستند ( ولوود و همکاران، ۱۹۹۵). بعضی مطالعات نشان داده اند که دادن زمان و ارائه آموزش های مناسب به این خانواده ا با استقبال و پذیرش خانواده ها روبه رو شده و می تواند به آنها کمک کند که با این استرس های مربوط به نگه داری از این بیماران بهتر مقابله کنند(بریثویت و مک گوان، ۱۹۹۳). بنابراین به نظر می رسد که بررسی کیفیت زندگی مراقبین و خانواده های این کودکان نیز به اندازه بررسی کیفیت زندگی خود این کودکان اهمیت دارد.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است