تاملی فقهی در برون رفت تحدید جمعیت- قسمت ۵

دلالت براین مدعا دارد اگر دشمن بخواهد انسان را دستگیر کند و برای اقرار و اعتراف شکنجه نماید انسان حق خورن و بلعیدن قرص­های سمی که فوراً او را می­کشد اگر چه بدون درد و التهاب باشد ندارد اگر چه آن شکنجه با شدیدترین وجهی صورت پذیرد و منجر به قتل صعب و کشتن و قطعه قطعه شدن انسان گردد.
انسان برای فرار از قتل شدیدتر نمی ­تواند اختیارا دست به انتحار خفیف­تر بزند. اگر دشمن انسان را در اتاقی محبوس نماید و می­خواهد انسان را در دریا و رودخانه غرق کند انسان حق ندارد شیر گاز اتاق را باز کرده و خودش را به استنشاق گاز مسموم هلاک کند گر چه این عمل نسبت به غرق شدن آسانتر باشد. لشکریان مسلمان که در کشتی نشسته و آماده نبرد و جنگ با کفارند اگر کفار کشتی آنان را با نفت و بنزین و یا گپرتاب موشک و یا سایر آلات محرقه آتش بزند و مسلمین سوختن و آتش گرفتن خود را در برابر دیدگان خود هم­چون آفتاب روشن ببینند حق ندارند برای فرار از سوختگی خود را به دریا پرتاب کنند و غرق شدن را اختیار نموده و به دست خود این­گونه جان سپرند. اگر مریضی مبتلا به بعضی امراض مهلکه و صعب شده است مانند بعضی از اقسام سرطان که حقا برای او جز تلخی چیزی نیست حق ندارد انتحار کند و به دوست پزشک معالج یا پرستار رفیق و صمیمی­اش توصیه کند تا زودتر از اجل طبیعی موعود و مرگ معهود وی را با تزریق راحت کند این­ها همه قتل نفس است و حرام و ممنون و سرش آن است که انسان مالک خودش نیست تا بتواند در حیات و ممات خود، خودش تصمیم بگیرد.
مالک انسان، خالق او و رب او و محیی و ممیت او خداوند است و او تمام این طرق از کشتن را برای او بسته است. باید صد درصد، درصدد ادامه حیات و تأمین عمر باشد تا جایی که مرگ خودش سراغ او بیاید و سر این مطلب این است که انسان و حقیقت او و موجودیت او به بدن او نیست تا خودش اختیار رها کردن آن را داشته باشد واقعیت و حقیقت وی نفس ناطقه و روح اوست و آن هم با مردن از بین نمی­رود و فلهذا تا وقتی که به کمال خود نرسیده است باید در دنیا بماند گرچه تحمل مشکلات و مصائب را بکند و چه بسا این مصائب نیز باعث کمال روحی وی خواهد شد و انتحار دست زدن به مرگ قبل از وقوع است و میوه نارسیده را از درخت چیدن و قبل از فعلیت در نطفه استعداد و قابلیت نفس ناطقه را از بدن بیرون کشیدن و خلع لباس نمودن. براین اساس است که در میان مسلمانان انتحار ابدا دیدهنمی­ شود و اگر در میان سالی یکی دو مورد اتفاق بیفتد ناشی از جهل آنان به مسئله و گمان خلاص از این دنیا و رنج ها و آلام و مصائب آن بوده است غافل از آن­که آتش جهنم از این رنج­ها و آلام شدیدتر و سوزاننده­تر و گدازنده­تر است اما در ممالک کفر به­خصوص در اروپا و آمریکا به قدری شیوع دارد که درهر روز رقم بسیار زیادی از متوفیات شهرها را تشکیل می­دهد. آن­ها در اثر برخورد با ناملایمی دست به انتحار می­زنند و لهذا بر این اصل بسیار ضعیف­الاراده و کم تحمل هستند.
قدرت تحمل مشکلات و امراض صعب­العلاج و اختلافات شدید زن و شوهری و همسایگی و فقر و کم بضاعتی و مردود شدن در امتحانات نهایی و کنکور ها و غیره و ذلک را ندارند. به مجرد وقوع بعضی ازاین رویدادها دست به خود کشی می­زنند. بسیار شنیده­ام در انگلستان که مردم آن در سال روی آفتاب را کمتر می­بینند. اغلب اوقات آن جزیرهکوچک به­واسطه سواحل دریایی گرفتار ابرهای غلیظ و هوای شرجی و کنار دریایی است. برای گردش و تفریح و رفتن به بیرون شهر روزهای نادر آفتابی بسیار مرغوب و مطلوب است و روزی که خورشید طلوع کند گویی حیات نوینی گرفته­اند. در این صورت اگر جوانان باهم وعده تفریح و بیرون رفتن در روز معهود آفتابی را داشته باشند اگر احیاناً آفتاب طلوع نکند دست به خود کشی می­زنند. در اثر نزاع­های مختصر خانوادگی که هر روز مابا شدیدتر از آن­ها دست به گریبانیم آن­ها خودکشی می­ کنند از این آیاتی که در نهی از کشتن فرزندان در قرآن کریم بیان شد معلوم می­ شود دو نوع کشتن در میان اعراب جاهلیتمرسوم بوده است و خداوند توسط پیغمبر رحمتش هر دو گونه را به نحو اکید منع نموده است اول کشتن فرزندان به طور کلی چه پسر و چه دختر.
همان­طور که در آیات سوره انعام آمده است از این­ها به دست می ­آید که هر وقت اعراب خود را در قحطی و خشک­سالی احساس می­نمود برای این که فرزندان خود را در عسرت گرسنگی و شدت جوع و در ماندگی ملاحضه نکند دست به کشتن آن­ها می­زدند و این کشتن فرزند در میان اعراب یک سنت جاریه­ای بوده است و هرگاه که قحطی به سوی شهریشان می­شتافت مردم را تهدید به افلاس و تهیدستی می­کرد ایان مبادرت به قتل اولاد خود می­نمودند برای آن که دیدن ذلت فقر و گرسنگی فرزندانشان برایشان ناپسند بود. با دست زدن به کشتن آن­ها خود را از تحمل این عار رها می­نمودند. علت منع و نهی­ای که از این عمل در قران آورده شده این است که می­فرمایید ما هستیم که شما و آن­ها را تهیه نمایند شما ابداً رازق و روزی دهنده نیستید بلکه خداوند است که شما و آنان را جمیعاً روزی می­دهد بنابراین دست به کشتن ایشان نزنید.
دوم کشتن دختران به­خصوص که آن­ها را زنده دفن می­کردند همان­طور که در آیه قرآن برآن دلالت دارد به معنای دختری است که وی را زنده­به­گور می­نماید و چون اعراب جاهلی که به­واسطه کثرت کشتار و غارت­هایی که بینشان صورت می­گرفت بسیار اتفاق می­افتاد که دشمنانشان دختران آن­ها را اسیر کنند و ببرند و این اسارت برای آنان غیر قابل تحمل بود بنابراین از اول امر دختران را می­کشتند تا ابداً دختری نداشته باشند تا در هجوم قبایل و جنگ­ها طعمه رقبا و دشمنان گردند.
همان­طورکه آیه شریفه قرآن می­فرماید: «وَإِذَابُشِّرَأَحَدُهُ مْبِالْ أُنْثَىظَلَّوَجْهُهُمُسْوَدًّاوَهُوَکَظِیمٌ(۵۸) یَتَوَارَىمِنَالْقَوْمِمِن ْسُوءِمَابُشِّرَبِهِأَیُمْسِکُهُعَلَىهُونٍأَمْیَدُسُّهُفِیالتُّرَابِأَلَاسَاءَمَایَحْکُمُونَ (۵۹)» چون به یکی از اعراب جاهلی بشارت و خبر داده می­شد که همسرش دختری به دنیا آورده از شدت غیض و غضب چهره اش سیاه می­شد و از بدی این بشارت و نگرانی این خبر از میان قوم خودش متواری می­شد و در اندیشه می­رفت که با این دختر چه کند.آیا با قبول پستی و ذلت و خواری او را نگه­داری کند یا آن که او را در زیر خاک پنهان نماید. آگاه باش که بد حکمی است که آن­ها می نمودند.[۱۵]
علت و حل رمز این معما آن است که فرزند دارای حیات و زندگی است و مشابه خود توست و بقا وجود توست هیچ چیز از اموال و تجارت­ها و مقام­ها ارزش او را ندارند و نمی­توانند داشته باشند.خداوند در قرآن گنجایش زمین را برای زندگان و مردگان تضمین فرموده است.
وَأَنْکِحُواالْأَیَامَىمِنْکُمْوَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْوَإِمَائِکُمْإِنْیَکُونُوافُقَرَاءَیُغْنِهِمُاللَّهُمِنْفَضْلِهِوَاللَّهُوَاسِعٌعَلِیمٌ(۳۲) به نکاح در آورید مردان بی­زن و زنان بی­شوهر را که از خودتان هستند و شایستگان از غلامان خودتان و از کنیزهای خود را و اگر آن­ها فقیر باشند باکی نیست زیرا خداوند از فضل خود آن­ها را بی­نیاز می­نماید و خداوند واسع یعنی پر ظرفیت و متحمل و علیم یعنی داناست.[۱۶]
شیخ محمدبن­حسن حر عاملی از محمد بن یعقوب کلینی و از شیخ طوسی و از شیخ صدوق در توحید از حضرت امام­صادق(ع) فرمود رسول خدا(ص) فرمود: «با دختران باکره ازدواج کنید زیرا دهانشان خوش­بوتر است….»
«آیا نمی­دانید که من به شما امت در روز قیامت برسایر امت­ها افتخار می­کنم حتی به جنین که سقط شده باشد….در این حال خداوند عزوجل به او می­گوید داخل در بهشت شو. پاسخ می­دهد داخل نمی­شوم تا پدر و مادرم پیش از من داخل شوند در آن حال خداوند به فرشته­ای از فرشتگان می­گوید پدر و مادرش را نزد من بیاور و خداوند امر می­نماید که آن دو نفر در بهشت وارد شوند.»[۱۷]
قاضی قضایی در شرح سیره عملی اهل­بیت نیز این حقیقت را نشان می­دهد که آنان با کنترل جمعیت موافق نبوده ­اند. به عنوان مثال حضرت فاطمه­زهرا(س) که در مجموع براساس مشهور روایات شیعه نه سال زندگی مشترک داشتند با احتساب فرزند شش­ماهه ایشان حضرت محسن در طول نه سال زندگی مشترک با امیرالمؤمنین دارای پنج فرزند شدند و نیز حضرت موسی­بن­جعفر(ع) هم براساس مشهور دارای حدود سی­وهفت فرزند بودند این حقیقت نشان­دهنده آن است که سیره عملی اهل­بیت که خود یکی از منابع دین اسلام محسوب می­شوند بر کاهش جمعیت نبوده بلکه بر کثرت جمعیت و مطلوب بودن جمعیت زیاد بوده است.

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

 

    1. روایاتی که به ترغیب ازدواج و تشکیل خانواده می ­پردازد و تأکید می­ کند که با زنان ولود و زایا ازدواج کنید.

 

  1. احادیثی که دلالت دارد براین که پیامبر در قیامت به جمعیت امت خود بر سایر امت­ها مباهات می­ کنند.

 

نگاه اسلام به ازدواج و فرزندآوری با نگاه غربی و اصولاً نگاه مادی بسیار متفاوت است. به سخن دیگر اسلام درباره فرزندآوری غیر از جنبه­ های مادی به جنبه­ های فرامادی نیز توجه داده است. چیزی که در کتاب­های جمعیت­شناسی غربی جایی برای آن وجود ندارد. برای نمونه از پیامبر که ذکر گردیده بودکه می­فرمایند: «ازدواج کنید زیرا من مباهات می­کنم به وسیله شما به امت­ها تا جایی که فرزند صدق شده بر در بهشت می­ایستد، تا هنگامی که پدر و مادر من داخل بهشت نشوند داخل نمی­شوم.»
دلیل دیگر، اطلاق روایات فرزنددار شدن است غیر از احادیثی که با صراحت مسلمانان را به کثرت اولاد ترغیب می­ کند. اطلاق روایات زیادی که بر اصل فرزنددار شدن تأکید دارند شامل فرزند دوم و سوم نیز می­شوند. تا اینجا روشن شد که تکثیر نسل از منظر روایات کاری مطلوب و پسندیده است به همین منظور این مطلب مورد قبول مسلمانان در طول تاریخ بوده است.
مؤید دیگر سیره امامانی است که نام آن­ها در حدیث آمده یعنی امام­رضا، امام­کاظم و امام­صادق(ع). براساس برخی از منابع تاریخی امام­صادق(ع)ده فرزند، امام­کاظم(ع) بسیار بیشتر و امام­رضا(ع) پنج فرزند داشتند.
سنت قطعی مبتنی بر مطلوب بودن ازدواج و اصل فرزندآوری و به­ طور اجمالی غیر مضمون بودن کثرت فرزندان است. در مجموع تکثیر نسل و افزایش جمعیت یک ارزش و مستحب به­شمار می­آید.
آیات و روایات و ادله زیادی در این باره قبل طرح است به­گونه­ای که می­توان این موضوع را از مسلمات فقهی تلقی کرد. مطلوبیت ذاتی ناشی از مطلوبیت معنوی است. مطلوبیت مربوط به خلقت انسان است. انسان موجودی کلیم، مخلوق و بنده خداست. از این رو تلاش برای افزایش انسان و نسل در روی زمین به خودی خود حسن است مگر این که موانعی باعث شود ازدیاد نسل به حد اضطرار برسد که دراین صورت باید تنظیم شود.
امام­سجاد(ع) در روایتی می­فرماید: «مِن سَعَادَهِ اَلرَجُلِ اَن یَکُونَ لَهُ وُلدٌ یَستَعِینُ بِهِم» از جمله سعادت­های انسان این است که اولاد زیادی داشته باشد که از آن­ها (برای آموزش) کمک بگیرد.[۱۸]
دسته­ای از روایات که مسلمین را به ازدواج تشویق می­ کند تا فرزندانشان لااله­الاالله گو و تسبیح­گوی خدا باشند.
قال رسول­الله(ص): «ما یَمنَعُ اَن المُومِنَ اَن یَتَخِذَ اهلاً، لَعَلَ اللهَ ان یَرزُقَهُ نَسَمهً تُثقِلُ الاَرضَ بِلا الهَ الاَ اللهُ»[۱۹]چه چیزی مؤمن را از ازدواج باز می­دارد. بلکه خدا به او یک جانداری (ولدی) را عطا کند که زمین را با گفتن ذکر لا­اله­الاالله سنگین کند.
امام­صادق(ع) در روایتی می­فرماید: «مَن تَرَکَ التَزویجَ مَخافَهَ العَیلَهِ فَقَد اَساءَ ظَنَهُ بِاللهِ عَزَ وَ جَلَ اِنَ اللهِ عزَ وَ جَلَ یَقولُ: اِن یَکونوا فُقَراءَ یُغنُهِمُ اللهُ مِن فَضلِهِ»[۲۰]
کسی که به­خاطر تنگناهای مالی و مشکلات اداره کردن عیال ازدواج نکند همانا به خدای متعال سوءظن دارد.
این تفکر در مقابل غربیان و بسیاری از مشتشرقین که کمبود امکانات مادی را دلیل بر کنترل جدی جمعیت می­دانند اسلام بر توکل بر خدا، وسعت رزق و روزی پیدا کردن در صورت ازدواج و دارای فرزنددار شدن و مطلوبیت این امر تأکید می­ کند و بالاتر این که از سخن یعقوب(ع) به فرزندش و توصیه او به ازدواج استفاده می­ شود که کثرت فرزندان صالح و تسبیح­گوی خداوند نه­تنها در اسلام بلکه در همه آیین­های آسمانی امری پسندیده و مستحب مورد تأکید است.
فارسی شهاب الاخبار کلمات قصار پیغمبر در صفحه۳۱۵ شماره ۴۹۲ این عبارت را آورده است «نکاح کنید با زنی را که ولود باشد و بسیار شما را دوست داشته باشد که من در روز قیامت به بسیاری امتم فخر آورم بر دیگران.» و نیز شیخ حر عاملی از کلینی با سند متصل خود از حضرت باقر(ع) روایت کرده که رسول خدا(ص) فرمود: «با دختران باکره که استعدادباروری در آنان است ازدواج کنید و با زن زیبایی که نازا و عقیم باشد ازدواج نکنید زیرا که من به شمارافراد امتم در روز قیامت بر سایر امت­ها مباهات می­کنم.» و نیز از کلینی با اسناد خود از حضرت امام­رضا(ع)همین روایت را نقل کرده است.[۲۱]
مگر نمی­دانید که فرزندان در زیر عرش خداوند برای پدرانشان طلب غفران می­نمایند. ابراهیم پیغمبر آن­ها را در دامان خود می­پرورد در کوهی که همش از مشک و انبر و زعفران است و نیز کلینی با سند متصل خود از خالد بن نجیح از حضرت صادق(ع)روایت کرده که چون از چیزهای شوم در حضور پدرم سخن به میان آمد آن حضرت گفتند:«شومی در سه چیز یافت می­ شود در زن و در مرکب و در خانه.»
اما شوم بودن زن در این است که مهریه­اش بسیار باشد و رحمش بچه نیاورد. و نیز از صدوق با سند خود از حضرت باقر(ع) که فرمود که رسول خدا فرموده است: «چه چیزی جلوگیری می­ کند از این­که مؤمن برای خود زوجه­ای بگیرد به امید آن که خداوند فرزندی را نصیب او کند تا زمین را به لااله­الاالله سنگین نماید.[۲۲]
و نیز از صدوق با اسناد خود از حضرت امام­محمدباقر(ع) روایت است که رسول خدا(ص) فرمود: هیچ بنایی در اسلام محبوب­تر از بنای تزویج در نزد خداوند عزوجل پایه­گذاری نشده است و نیز از صدوق در خصال در حدیث از امیرالمؤمنین(ع) وارد است که فرمود: «ازدواج کنید زیرا که ازدواج سنت رسول خدا(ص) چون او چنین می­گفت کسی که دوست دارد از سنت من پیروی کند بداند که از جمله سنت من ازدواج است و دنبال پیدا کردن بچه باشید زیرا که من در فردای قیامت با شما امت مسلمان می­خواهم تعداد امتم را از سایر امت­ها بیشتر کرده باشم. متوجه باشید که از شیر زن زناکار و زن دیوانه به بچه­های خود ندهید زیرا که شیر اثر می­گذارد و از آن زن به طفل سرایت می­ کند. از این مطلب معلوم شد که دین مقدس اسلام تا چه اندازه در امر ازدواج و نکاح اهتمام دارد و تا چه اندازه در تهذیب نفس و زیادی اولاد ترغیب و تشویق به عمل آورده است.[۲۳]

 

بخش چهارم: بررسی ادله فقهی طرفداران کاهش جمعیت

 

 

۲-۴ ادله طرفداران کاهش جمعیت

 

در عصری که محدودیت منابع طبیعی و کمبود منابع غذایی جهان به­همراه بی­عدالتی­ها و تبعیض­ها رشد بی­سابقه جمعیت را به فاجعه­ای بزرگ و انفجاری غیر قابل کنترل منجر کرده است. توصیه سیاست­مداران و اقتصاددانان غربی به جای سامان­بخشی به نحوه توزیع ثروت در جهان توصیه به باروری کنترل شده جمعیت است.
عکس مرتبط با اقتصاد
این گروه و پیروانشان نوع سیاستی را که برای کاهش جمعیت دنبال کرده ­اند رویکرد به مسائل مادی و امکانات طبیعی و اجتماعی در وهله اول و به مسائل فرهنگی جامعه در نگاهی دوردست است. آن­ها بر این عقیده­اند که برای جلوگیری از فقر، گرانی، قانون­شکنی و انواع مفاسد از قتل، غارت، تجاوز، ناامنی و فتنه­انگیزی به جان و مال افراد نیاز به کنترل موالید و جلوگیری از زاد و ولد برنامه ­ریزی نشده با بهره­ گیری از روش­های مدرن است. روش­هایی که معرفی آن به آحاد جامعه ضروری است.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در کشور های اسلامی نیز عده­ای با رویکرد دینی به طرفداری از این نظریه ترغیب شده ­اند. اگرچه برخی به صراحت نظر خود را اعلام نکردها­ند اما با تشریح اشکالات و انتقادات آن­ها و تعقیب سخن و نوشته­های آنان می­توان بر وفاداری به این اندیشه حکم کرد. به این ترتیب متفکران دینی در این باره چه موافق و چه مخالف هر یک با تمسک به مبانی فقه و ادله عقلی و نقلی در صدد اثبات نظریات خویش برآمده­اند.
عمده دلایل موافقان کنترل جمعیت بر محور آیات و روایات است. از جمله آیاتی که می ­تواند مورد توجه موافقان کنترل جمعیت قرار بگیرد عبارت است از «هُنَا لِکَ دَعَازَکَرِیا رَبَهُ قَالَ رَبِ هَب لِی مِن لَدُنکَ ذُرِیَهً طَیِبَهً اِنَکَ سَمِیعُ الدُعَا»[۲۴] در آنجا بود که زکریا (بامشاهده آن شایستگی در مریم) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد خداوندا از طرف خود، فرزند پاکیزه­ای (نیز به من عطا فرما) که تو دعا را می­شنوی.
علامه طباطبایی در بخشی از این تفسیر می­نویسد: «ذریه طیبه آن فرزند صالحی است که مثلا صفات افعالش با آرزویی که پدرش از یک فرزند داشت مطابق می­باشد پس انگیزه زکریا از این که گفت «رب هب لی من لدنک ذریه طیبه» این بود که در این درخواست کرامتی بود که از خدای تعالی درباره خصوصیات مریم مشاهده کرد کرامتی که دلش را پر از امید کرده اختیار از دستش ربود و وادارش کرد که چنین در خواست عظیم و کرامت مهمی بکند.
از این رو باید گفت منظورش از ذریه طیبه فرزندی بوده که نزد خداکرامتی شبیه به کرامت مریم و شخصیتی چون او داشته باشد بر این اساس می­توان موافق با کنترل جمعیت به آیه استدلال کرد. در آیه عبارت «ذریه طیبه» دلالت به قلت و مفرد دارد نه جمع و کثرت. در نتیجه این عبارت بر وجود اولادی دلالت دارد که مایه خوش­دلی و رضایت و طیب خاطر پدر و مادر باشند. فرزندانی صالح که دارای صفات و افعالی پسندیده و خوب هستند بی­شک داشتن فرزند صالح آرزو و مایه اطمینان خاطر هر خانواده است و این آرزو در خانواده کم­جمعیت و تربیت­یافته تحقق می­یابد نه در خانواده­ای با فرزندان بسیار که مورد تربیت و توجه قرار نگرفته­اند.
«وَالَذینَ یَقُولُونَ رَبَنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ ذُریاتِنا قُرَهَ اَعیُنٍ وَ اجعَلنا لِلمُتَقینَ اِماماً»
«و کسانی که گویند پروردگارا ما را از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرار داده و ما را پیشوای پرهیزگاران بنما.»[۲۵]
آیه شریفه از چند جهت می ­تواند دلالت بر مطلوبیت قلت جمعیت داشته باشد. اول این­که اعین صیغه جمع قله است و جمع قله در علم صرف دلالت بر افراد یعنی فرد فرد دارد نه بر کثرت برخلاف عیون.
دوم این­که کاربرد کلمه متقین مقید مطلوبیت قلت جمعیت است. رسیدن به مقام تقوا و طی مدارج ایمان و عمل کار هر کسی نیست و افراد با تقوا نسبت به بی­تقوا از نظر کمی در اقلیت­اند و افراد باتقوا مایه چشم­روشنی و رضایت و شادمانی پدر و مادرند نه افراد بی­تقوا.
نتیجه آن که واژه­ های «هب لنا»، «قره اعین» و «للمتقین اماما» در آیه شریفه که مورد در خواست مؤمنان است دلالت دارد بر فرزندان خاص و محدود که مایه سرور و خوشحالی است.
فرزندانی که پدر و مادر از عهده تربیت آنان به نحو احسن در آمدن.
خداوند در آیه ۲۳۳ سوره مبارکه بقره می­فرماید: «وَ الوَالِدَاتُ یُرضِعنَ اَولاَدَهُنَ حَولَینِ کَامِلَینِ لِمَن اَرَادَ اَن یُتِمَِ الرَضاعَهَ وَ علَی المَولُودِ لهَُ رِزقُهُنَ وَ کِسوَتُهَُنَ یِالمَعرُوفِ لاَ تُکَلَفُ نَفسٌ اِلاَ وُسعَهَا لاَ تُضَارَ وَالِدَهٌ بِوَلَدِهَا وَ لاَ مَولُودٌ لَهُ بِولَدِهِ وَ عَلَی الوَارِثِ مِثلُ ذَلِکَ فَاِن اَرَادَ فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِنهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیهِمَا و اِن اَرَدتُم اَن تَستَرضِعُوا اَولاَدَکُم فَلاَ جُنَاحَ عَلَیکُم اِذَا سَلَمتُم مَا اتَیتُم بِالمَعرُوفِ وَ اتَقُوا اللهَ وَ اعلَمُوا اَنَ اللهَ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ»[۲۶]
«و مادران اولاد خودشان را به دو سال تمام شیر بدهند برای آن­که بخواهد تمام شیر دهد.
روزی و جامه مادران به اندازه معروف بر کسانی است که فرزند برای آن­ها زاییده شده. هیچ نفسی به اندازه گنجایش طاقت او تکلیف نمی­ شود. مادر به فرزندش زیان نرساند و آن که فرزند برایش زاییده شده یعنی پدر نیز به فرزندش زیان نرساند و بر گردن وارث پدر نیز همین وظیفه است پس اگر از روی تراضی و مشورت پدر و مادر اراده فصال نماید باکی بر آن­ها نیست و اگر بخواهید برای فرزندانتان دایه بگیرید که آن ها را شیر دهند «بزه » بر شما نیست هرگاه تسلیم کنید به اندازه معروف هر چه داده­اید و از نافرمانی خدا بپرهیزید به درستی خدا به آنچه می­کنید بیناست.
این آیه از مفهومی عمیق و پر محتوا برخوردار است و این که اگر خانواده از موضع سلامت یا از لحاظ اقتصادی دچار زیان شده و پدر و مادر زیر فشارهای مختلف مالی قرار خواهند گرفت صلاح نیست که بچه به دنیا بیاورند یعنی پدر در فقر و مادر بیمار باشد مسلماً این باروری موجب تشدید بیماری مادر شده و سلامتی او را به خطر می­اندازد.
سوره منافقون آیه ۹: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک ههم الخاسرون » «ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نکند و هر س از یاد خدا غافل شود از زیانکاران خواهد بود.»[۲۷]
از مفهوم آیه شریفه و امثال آن استفاده می­ شود که فرزند زیاد در صورتی که انسان را از یاد خدا غافل نکند و انسان بتواند وظایف تکلیف دینی­اش هم نسبت به خود و دیگران عمل کند بسیار مطلوب است. این تحلیل از مفهوم آیه به صراحت قابل استفاده است.
آیه ۲۰ سوره حدید: «اعلَمُوا اَنَمَا الحَیاهُ الُدنیا لَعِبٌ و لَهوٌ وَ زینهٌ وَ تَفاخُر بَیَنکم وَ تَکاثُرٌ فِی الاَموالِ وَ اولاَدِ کَمَثَلِ غَیثٍ اَعجَبَ الکفَارَ نَباتُهُ ثُمَ یَهیجُ فَتَراهُ مُصفَرَا ثُمَ یَکونُ حُطاماً وَ فِی الاخِرَهِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغفرَهٌ مِنَ اللهِ وَ رِضوانٌ وَ مَاالحَیاهُ الدُنیا اِلاَ مَتاعُ الغُرُورِ»[۲۸]
بدانید همانا زندگی دنیا لهوو لعب است و شما به دنیا و کثرت اموال و اولاد افتخار می­کنید.
سوره کهف آیه ۴۶: «المالُ وَ البَنُونَ زینَتهُ الحَیاهِ الدُنیا وَ الباقِیاتُ الصَالِحاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِکَ ثَواباً وَ خَیرٌ اَمَلاً»[۲۹]مال و فرزندان زیور و زندگی این دنیاست و کارهای شایسته در نزد پروردگارت ماندنی و دارای پاداشی بهتر و امید آن بیشتر است.
علامه طباطبایی می­فرماید: «هر چند دل­های بشر علاقه به مال و فرزند دارد و همه مشتاق و متمایل به سوی آنند و انتظار انتفاع دارند و آرزوهایشان براساس آن دور می­زند اما زینتی زودگذر و فریبنده هستند که منافع و خیراتی که از آن­ها انتظار می­رود را ندارند و همه آرزوهایی را که آدمی از آن­ها دارد برآورده نمی­سازد بلکه صدیک آن را واجد نیستند نص صریح قرآن فرموده پس اعمال آدمی برای آدمی باقی می­ماند اگر آن صالح باشد.

 

۲-۴-۱روایات موافقان کنترل جمعیت

 

در برخی روایات آمده امیرالمؤمنین فرموده­اند: عَن اَمِیرِالمِومِنِینَ(ع):«اَنَهُ قَالَ ثَلَاثٌ مِن اَعظَمِ البَلَاءِ کَثرَهُ العَائِلَهِ وَ غَلَبَهُ الدَینِ وش دَوَامُ المَرض…»[۳۰]
عن امیر المومنین(ع): «انه ثلاث من اعظم البلائ کثره العئله و غلبه الدین و دوام المرض»
«سه چیز از بزرگ­ترین مصیبت­ها هستند: زیادی اعیال (نان خور )– زیادی دیون به­گونه­ای که نتوان آن را ادا کرد و بیماری لاعلاج. در روایاتی از امیرالمؤمنین(ع) منقول است: «لَیسَ الخَیرُ اَن یَکثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ، و لَکِنَ الخَیرَ اَن یَکثُرَ عِلمُکَ وَ اَن یَعظُمَ حِلمُکَ»[۳۱]
«خیر این نیست که مال و فرزندان تو زیاد شوند بلکه خیر و نیکی در این است که علم تو افزون شوند و حلم وصبر تو بزرگ گردد.»
در روایتی دیگر از پیامبر اکرم(ص) آمده است که فرمود:« اَلفَقرُ المَوتُ الا کبَرُ، وَ قِلَهُ العِیالِ اَحَدُ الیَسارَینِ»[۳۲]
«همانا فقر موت بزرگ است و کم­بودن عائله خود یکی از دو چیز است که زندگی به وسیله آن­ها آسان می­ شود.»

 

نتیجه ­گیری:

 

باتوجه به هردو گونه آیات و روایات در مقابله این دو گروه کلی از آیات و روایات چند نکته به دست می آید:

 

 

  1. مطلوبیت فرزند زیاد مقید به صالح بودن است.همانطوری که در روایاتی از رسول خدا(ص) آمده است: « مِن سَعَادهَ الرَجُلِ الوَلَدُ الصَاالِحُ »[۳۳]یکی از سعادت های انسان این است که فرزند صالح داشته باشد.

 

با توجه به این روایات فوق و مانند اگر انسان درست تربیت نشود دارای کمال نمی­ شود و در نتیجه جزء سعادت انسان محسوب نمی­ شود. البته انسان به صرف این که شاید فرزندان من صالح نشوند نمی ­تواند بگوید پس این تکلیف بر دوش مانیست و روایات فقط کسانی را تشویق به فرزند زیاد می­ کند که بتواند آن­ها را صالح تربیت کنند بلکه امر درروایت اقتضا می­ کند که انسان علاوه بر فرزندار شدن در تربیت او هم کوشش نماید.
از تعلیل زیر برخی از روایات به «انی اباهی بکم الامم»
یعنی من به شما افتخار می­کنم. به دست می ­آید که اگر اولاد شما موجب مباهات و افتخار پیامبراکرم(ص) شوند آن­گاه مطلوبیت خواهند داشت البته در این صورت هرچه اولاد زیادتر باشند مطلوبیتشان بیشتر است بنابراین نمی­توان پذیرفت که اسلام به جمعیت فقط از دیدگاه کیفیت می­نگرد و به کمیت جمعیت چندان اهمیتی نمی­دهد. چنان که برخی از بزرگان اظهار کرده ­اند. بلکه سخن صحیح این است که اسلام بر جمعیت زیاد و با کیفیت بالا تأکید می­ کند از مفهوم آیه شریفه «یا اَیُهَا الَذینَ آمَنُوا لا تُلهِکم اَموالُکم وَ لا اَولادُکُم عَن ذِکرِ اللَهِ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الخاسِرُونَ»[۳۴]
و امثال آن استفاده می­ شود که فرزند زیاد در صورتی که انسان بتواند به وظیفه دینی­اش نسبت به فرزندان و هم نسبت به خود و دیگران عمل کند بسیار مطلوب است. هرگاه ولی و سرپرست جامعه­ای اعم از پیامبر و معصومین و جانشین­های آن­ها تشخیص دهند که اگر جمعیت زیاد شود نمی­توان به تعلیم و تربیت آن­ها برسیم و نیز قادر نخواهیم بود برایشان کار و وسایل ازدواج فراهم کنیم آن­گاه حاکم می ­تواند بنابر مصلحت و ضرورت به تنظیم خانواده و تهدید نسل اقدام کند.
شهید بهشتی در این باره می­گوید: «اگر واقعاً مطالعات کارشناسان با ایمان و با بصیرت و همه­جانبه­نگر به این نتیجه برسد که اگر میزان زاد و ولد از حد معینی تجاوز کند هستی و جان و کل جامعه به خطر می­افتد آن وقت می­توان فتوا داد که باید جمعیت کنترل شود چون از روایات به دست می ­آید که مسأله جامعه فراتر از مسأله فرد است.
تنظیم خانواده غیر از کنترل بی­قید و شرط جمعیت است به­گونه­ای که روح امید و توکل بر خدا ازجامعه رخت بر بندد و نظریه مالتوس و امثال آن بر جامعه حاکم شود زیرا از منابع دین مبین اسلام خلاف آن آشکار می­ شود همان­گونه که امام­صادق(ع) فرمود: «کسی که به­خاطر تنگناهای مالی و مشکلات اداره کردن عیال ازدواج نکند همانا به خدای متعال سوءظن دارد.»
خلاصه این که ادله درون­دینی (آیات و روایات) ضرورت کنترل جمعیت نیز مطلق و بدون قید و شرط نیست بلکه به­واسطه آن دسته از آیات و روایاتی که بر عدم ضرورت کنترل جمعیت تأکید می­ کند مقید به شرایط و ضوابط خاصی شده است اسلام علاوه بر کیفیت بالای جمعیت انسانی بر کمیت بالا نیز تأکید می­ کند.

 

تأملی درسیاست کنترل جمعیت؛ آثار و پدیده­های آن

 

امروز تأکید مسؤلان امر بر فزونی جمعیت و دست شستن از سیاست کنترل جمعیت است. به­نظر می­رسد، این موضوع و اتخاذ سیاست پیشگیرانه، نیازمند توجه به زیرساخت­های نهادی، فرهنگی، اجتماعی و مؤلفه های فرهنگی، دینی و اجتماعی است.
همواره بحث از جمعیت و بررسی آثار و پیامدهای آن از جمله مباحث مهم و جذاب بوده است. در مقاطعی از تاریخ کشور ما، سیاست دولت مردان بر فزونی جمعیت و در مقاطعی دیگر بر کنترل و کاهش آن بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بحث کنترل جمعیت به یک سیاست کاربردی تبدیل شد. نتیجه آن سیاست، امروز به­بار نشسته و جامعه ایران را با معضل گسل و گسست نسلی و پیری مفرط جمعیت مواجه ساخته است.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *