دسته بندی علمی – پژوهشی : روابط فرهنگی مسلمانان و اهل ذمّه در دوره امویان- قسمت ۸

یهود برای دور ساختن مسلمانان از آیین اسلام از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند و اگر میتوانستند در چند تن از اصحاب نزدیک پیامبر نفوذ کنند ضربه بزرگی به اسلام وارد میشد و برای ایجاد شبهه در دیگران بستر مناسبی فراهم میگردید. بنابراین آیه فوق ضمن اینکه پیامبر(ص) و مسلمین را در مقابل حمله فرهنگی دشمن مهیا میسازد به یهود فتنهگر اخطار میدهد از فعالیت های بیجا دست بردارد؛ زیرا مسلمانان اسلام را با تمام وجود دریافتند. بنابراین یهودیان نمیتوانند آنها را گمراه کنند بلکه خودشان را گمراه میکنند.
۳-۵-۱-۷- خیانت علمای یهود و کتمان حقایق
دانشمندان یهود با وجود شناخت حقیقت آن را ابراز نمیکردند و از تبیین آن برای مردم سرباز میزدند چون بیانش را در خطر قرار گرفتن منافع خویش میدانستند. این پنهان کاری از بزرگترین خیانتهای یهود به عالم انسانی بود. سوره بقره آیه۱۵۹ در این باره است کتمان حقایق از جانب علما یهود توطئهای بس بزرگ در تاریخ بشری بوده است و اگر ریشهیابی شود علت آن جز خودخواهی و دنیاپرستی و مقام پرستی چیزدیگری نیست.
۳-۵-۱-۸- تحریف و دست اندازی در تورات
تحریف تورات به ویژه اوصاف پیامبر اکرم(ص) یکی از خیانتهای بزرگ یهود در عصر پیامبر(ص) میباشد.جمعی از دانشمندان یهود، اوصافی را که پیامبر اسلام(ص) در تورات آمده بود تغییر دادند و این تغییر، به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعی بود که همه سال از ناحیه عوام به آنها میرسید. هنگامی که پیامبر اسلام(ص) مبعوث شد و اوصاف او را با آنچه در تورات آمده بود مطابق دیدند، ترسیدند در صورت روشن شدن این واقعیت منافع آنها در خطر قرار بگیرد؛ لذا به جای اوصاف واقعی مذکور در تورات، صفاتی بر ضد آن نوشتند. عوام یهود که تا آن زمان کم و بیش صفات واقعی او را شنیده بودند. از علمای خود میپرسیدند آیا این همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور او را میدادید؟ آنها آیات تحریف شده تورات را بر آنها خواندند تا بدین وسیله قانع شوند(مکارم شیرازی،۱۳۶۱: ۱/ ۳۷).
۳-۵-۱-۹- تخریب شخصیت پیامبر و یارانش
یکی از بزرگترین حربههای فرهنگی یهودیان، لکه دار کردن شخصیتهای دینی و مذهبی و کارآمد است. یهودیان برای ایجاد کندی در روند روبه رشد مکتب انسان ساز اسلام به تخریب شخصیت پیامبر و یارانش میپرداختند، تا آنجا که میتوانستند تهمتهای ناروا به آنها زدند. این شیوه چه در زمان پیامبر(ص) و چه پس از آن حربۀ بزرگی در دست یهودیان بوده است؛ تا جایی که عده ای از شاعران ماهر و زبردست را اجیر کردند که پیامبر (ص) و مسلمین را در اشعار خودشان مورد استهزا قرار دهند و شخصیت آنها را خراب کنند. قرآن کریم در گوشزد این توطئه میفرماید «به یقین [همه شما]در اموال و جانهای خود آزمایش میشوید و از کسانی که پیش از شما به آنها [کتاب آسمانی ]داده شده ]یهود[ و ]هم چنین[از مشرکان سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید. [زیرا] این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.»
کعب، پیوسته پیامبر(ص) و مسلمانان را با اشعارش مورد اهانت قرار داده است. حتی زنان و دختران مسلمانان را دستمایه غزل سرایی و عشق بازیاش میکرد کعب، وقاحت را به جایی رساند که پیامبر دستور قتل او را صادر کرد. روسای یهود در صدر اسلام به شیوههای مختلف مسلمانان را آزار و اذیت میکردند، آنان را در اجتماعات گوناگون کوچک می شمردند و نسبتهای ناروا به آنها میدادند. به ویژه شخص پیامبر و افرادی را که مورد توجه وی بودند؛ تا روحیه آنها را تضعیف کنند و وجهه اجتماعی و اعتبار مذهبی آنها را درمیان مسلمانان کاهش دهند. بدین طریق مانع گرایش افراد غیر مسلمان که اطلاع دقیقی از اسلام ندارند شوند(صادقی، ۱۳۸۲: ۱۰-۱۰۱).
۳-۶- چگونگی برخورد مسلمانان با زرتشتیان
۳-۶-۱- آزادی عقیده
دین مبین اسلام با تسامحی وصف ناپذیر، به اکثر پیروان عقاید دیگر که در قلمرو حکومت اسلامی بودند آزادی عقیده داده است، این آیه که می فرماید:
«لا اکراه فی الدین» نوید و بشارت اصل مدارا و احسانی است که اسلام آن را القاء می‌کند. با نگاهی به فتوحات اولیه مسلمانان در دورهی خلفای راشدین و قراردادهایی که بین آنها و ایرانیان زرتشتی منعقد میشد به این نتیجه میرسیم که مسلمانان ظاهراً از ابزار زور و اجبار برای جذب ملل غیر مسلمان به اسلام استفاده نمیکردند و دعوت به اسلام تنها یکی از سه راه حل پیشنهاد مسلمانان بود(اسلام، پرداخت جزیه، جنگ). مسلمانان پس از فتح ایران، زرتشتیان را مانند سایر اهل کتاب دانسته و کتاب آنها را مقدس و آسمانی به شمار آوردند و خلفای راشدین نیز به شیوه اهل کتاب با آنها رفتار نمودند(امین، بی تا: ۱۲۵).
مسلمانان نیز این ادعا را پذیرفتند و نوشتههای مجوسان مورد احترام واقع گشت، همچنین از ویرانی آتشکدهها به فرمان دولت و یا اقدامات دیگری بر ضد مقدسات زرتشتی و یا کتب دینی آنها خیلی به ندرت شنیده میشود و عقاید زرتشتی جزو ادیانی درآمد که با آنها میبایستی مدارا شود(اشپولر، ۱۳۷۹: ۱/ ۸و۳۳۷). در جاهایی که مرزبان در شغل خود باقی میماند و حکومت عرب نفوذ مستقیم نداشت ادای مراسم دینی آزاد بود، معابد و آتشکدهها محفوظ میماند، ایرانیان در قبول اسلام یا پرداختن جزیه وخراج مختار بودند و در گرفتن جزیه و خراج چندان احجاف نمیشد؛ هر کس به قدر طاقت خود مبلغی میپرداخت و جان و مال و دین او در امان بود(بلاذری، ۱۳۶۷: ۱۳۶-۱۲۵).
نباید تصور کرد که فتح عرب در همه وقت و همه جا مقرون کشتار و اجبار به تغیی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

ر دین و قبول اسلام بود. با مغلوبان دراین دوره به خشونت و سختی رفتار نمیشد بلکه احکام صریح از جانب خلیفه در مراعات حال ایشان صادر میگشت، بدیهی است که این احکام همیشه چنان که بایستی اجرا نمیشد(صدیقی، ۱۳۷۵: ۳۷). بدین ترتیب آزادی مذهبی که اعراب مسلمان به ایرانیانی که همچنان به دین قدیم خود زرتشتی، وفادار ماندند، ارزانی داشتند اثبات میکند که گرایش وسیع ایرانیان به دین اسلام در اثر اعمال فشار و زور نبوده است، بلکه این تسامح و آزادی مذهبی که به زرتشتیان بر طبق موازین اصیل اسلامی، اعطا شد خود عاملی برای جلب نظر آنها به دین اسلام بوده است (آرنولد، ۱۳۵۸ :۲۳۹). در هر صورت هر عهد و پیمانی که در زمان پیغمبر با یهود، نصاری و زرتشتیان بسته شده بود در تمامی مدت خلافت خلفاء راشدین به مقتضای آن عمل میشد. همچنین مجاز بودند که اعمال و تکالیف دینی خود را آزادانه انجام دهند و عدالت و انصاف به همان صورتی که در حق مسلمانان ملحوظ بود درباره آنها هم منظور میشد.
۳-۶-۲- موقعیت اجتماعی و اقتصادی
تا اواخر دوران خلافت عثمان تقریباً اکثر مناطق ایران به تصرف اعراب درآمده بود در جریان تصرف سرزمین ایران قطعاً واکنشهای مختلفی از طرف ایرانیان بصورت جنگ، صلح، تسلیم و یا شورش و حتی تغییر کیش وجود داشته است و با توجه به وضعیت جامعه طبقاتی ایران در عصر ساسانی، هر طبقه به فراخور جایگاه و ویژگیهای خاص طبقه خود در مواجهه با اعراب و اسلام به شکلی متفاوت از سایر طبقات برخورد مینمود.
در این راستا مقامات عالی رتبه کشوری و لشکری برای حفظ بقای خویش که آنرا در گرو بقای دولت ساسانی میدانستند، در برابر مهاجمان عرب مقاومت نمودند. پس از پیروزی اعراب مسلمان در نهاوندکه به فتح الفتوح معروف گردید. جنگ منظم سازمان یافتهای از طرف دولت ساسانی در برابر نیروهای اعراب بوجود نیامد و از این پس هر منطقه و شهری بصورت جداگانه و یا هم سردار و فرماندهی به ابتکار شخصی و بطور پراکنده دست به مقاومت و یا شورش می زدند(بلاذری،۱۳۶۷: ۱۶۴).
در حین فتوحات البته گروهایی از سپاهیان ایرانی به دلایل مختلف از جمله جنگهای مداوم و خستگی ناشی از آن، تماس با جامعهی نظامی مسلمانان و تأثیر شعارهای تساوی طلبانه اعراب مسلمان که در زمان جنگ به گوش آنها رسید و یا حتی حفظ موقعیت شغلی خویش به مسلمانان پیوسته و اسلام آوردند.چنانچه یه لشکر چهار هزار نفری از لشکریان رستم فرخ زاد پس از شکست در قادسیه گفتند:«ما چون دیگر مجوسان نهایم، ما را پناهگاهی نیست، و اینان ارج ما نشناسند، رأی صواب آن است که به آیین تازیان درآییم و به دینشان عزیز گردیم(همان،۸۵).
به گفته بلاذری در زمان خلافت امام علی(ع) و ولایت داری عبدالله بن عباس در عراق مردم استخر مجدداً شورش کرده که توسط اعراب سرکوب میشوند. (همان، ۲۶۲).
فتح نظامی و سیاسی ایران تغییرات مهمی را در ساختار اجتماعی ایران در این دوره بوجود نیاورد و علیرغم برخی مقاومتها توسط بعضی از حاکمان محلی و دهقانان، اما به زودی به علت فقدان حکومت مرکزی و اتکا بر درآمدهای ارضی، ناگزیر به سازش با مسلمین شدند. در نواحی شرقی ایران در خراسان نیز، حاکمان و دهقانان محلی بدلیل عدم انگیزه مقاومت و نیز حفظ جایگاه اجتماعی و امتیازات شخصی و نیازشان به اعراب، برای متوقف ساختن حملات اقوام ترک به سرعت راه مسالمت با مسلمانان را در پیش گرفتند و حتی برای تسلیم مناطق تحت نفوذ خود به ایشان، پیشقدم شدند که در این راستا میتوانیم به اقدام کنارنگ طوس اشاره نمائیم که بلاذری در کتاب حود چنین میگوید: مرزبان طوس(سعید بن عاص والی کوفه) وبه عبدالله بن عامر که والی بصره بود نامه نوشت وآن دو را به خراسان خواند، بدان شرط که چون یکی از آن دو پیروز گردید وی را به امارت خراسان باز بخشد(همان،۱۸۳).
دهقانان که در گذشته عهدهدار جمع آوری مالیات و به منزله چرخهای ضروری دولت بودند(کریستن سن،۱۳۶۷: ۱۳۲). آنها از میزان درآمد منطقه خود بهتر از هرکس آگاه بودند عمدتاً در دوره اقتدار اعراب، بر مناصب خود ابقا شدند و به صورت ممیزین و تحصیلداران مالیاتی نظام جدید درآمدند. پس در واقع نیاز دو جانبه اعراب مسلمان و فرماندهان محلی موجب نزدیکی هر چه بیشتر آنها با یکدیگر میشد و در اکثر صلح نامههای منعقده بین اعراب و ایرانیان، این طبقه مسئول تأمین مال منعقده در قرارداد بودند.
از دیگر قشرهای با نفوذ در ساختار اجتماعی عصر ساسانی که با متمرکزتر شدن دولت ساسانی بخصوص بعد از اصلاحات انوشیروان روز به روز بر اهمیت و موقعیت اجتماعی آنها افزوده شد دبیران بودند که، حتی با سقوط دولت ساسانیان به دلیل تخصص و مهارت در زمینههای اداری و از طرف دیگر به دلیل نیاز اعراب به رتق و فتق امور اداری بخصوص بعد از تشکیل دیوان، نیازمند همکاری آنها بودند؛ البته در ممالک مفتوحه دیوان مربوط به امور مالی وجود داشت و نیازی نبود که از نو در ایجاد آن تلاش کنند به خصوص که با توجه به نداشتن افراد متخصص و زیادی حجم کار، در خود این صلاحیت را هم نمیدیدند. به همین جهت امور مالی را به دیوانهای موجود واگذار کردند.
این دیوانهای محلی در کشورهای فتح شده به همان نحو و بدون هیچ گونه تغییری مورد استفاده مسلمین قرار گرفت. آنان حتی مأمورین و اداره کنندگان آن دیوانها را هم از بین افراد محلی و احیاناً غیر مسلمان انتخاب مینمودند، زیرا اولاً در بین مسلمانان افرادی وجود نداشتند که بتوانند آن دیوانها را اداره کنند و ثانیاً اشتغال به فتوح و گ
رفتاریهای جنگی به آنها اجازه نمیداد که وقت خود را در اینگونه امور صرف نمایند(اجتهادی، ۱۳۶۳: ۴-۱۷۲).
به همین جهت تا مدتی بالغ بر شصت سال، دیوان خراج در مصر و شام به زبان محلی و به دست بومیان و در ایران هم به دست ایرانیان و به زبان فارسی اداره و نوشته میشد، تا اینکه در زمان حجاج بن یوسف ثقفی و به امر وی به وسیله صالح بن عبدالرحمن به عربی برگردانده شد. اما علی رغم نقل دیوان به عربی ما شاهد حضور دبیران زرتشتی در امور دیوانی خراسان در زمان حاکم اموی خراسان، نصربن سیار هستیم(فرای، ۱۳۸۰ : ۴/ ۴۹۴).
از دیگر گروههای جامعه ایرانی میتوان به کارگران و طبقات پایین شهری اشاره کرد که به دلیل نداشتن جایگاهی مقبول در نظام طبقاتی ساسانی و حتی بی مبالات و سست اعتقاد بودن آنها از نظر روحانیون زرتشتی، بواسطه موقعیت حرفهای و شغلی خویش، طبعاً آئین جدید را بیشتر با زندگی خویش سازگار و به مذاق خود گوارا یافتند(زرین کوب، ۱۳۶۲: ۳۷۳).
آنان حتی انگیزهای برای دفاع و مقاومت در برابر مسلمانان نداشته و در موارد بسیاری با راهنمایی و هدایت یکی ازآنها، شهر یا ناحیهای به روی اعراب گشوده میشد.
با توجه به روند کند گرایش مردم به دین اسلام و نیز رونق دین زرتشتی حتی پس از سقوط دولت ساسانیان که مورخان و جغرافی نویسان قرون اولیه اسلامی بر وجود شعائر و اماکن مقدس زرتشتی در نقاط مختلف ایران از جمله فارس حتی در قرن چهارم تأکید میکنند که، «مجوسان در آنجا بینشانه راه میرفتند و آداب گبران بکار برده می شد»(مقدسی، ۱۳۶۱: ۶۴۰).
زرتشت، نگاهبان روایات و شعائر ملی بود و روز به روز نیز از نفوذ و موقعیت سیاسی روحانیون زرتشتی کاسته می شد با این حال نفوذ معنوی آنها همچنان پا برجا بود؛ خصوصاً با از میان رفتن شاه و تضعیف اشراف، مؤبد مؤبدان که رئیس وحافظ دین شمرده میشد رئیس حقیقی ایرانیان زرتشتی بود. در حومه شهرها و روستاها نیز مؤبدان محلی غالباً پارهای از نفوذ گذشته خود را بر پیروانشان نگه داشتند.
۳-۷- دلایل گرایش زرتشتیان به اسلام
خلفای اموی کمتر در امور دینی تعصب نشان میدادند و در این دوره وضع دینی در تمام ایالات ایران به یک منوال نبود و در بعضی ایالات اسلام بیشتر و در بعضی دیگر کمتر نفوذ کرده بود. قبول اسلام از سوی ایرانیان روندی بسیار تدریجی داشت و آهنگ انتشار ایمان تازه برحسب ناحیه و طبقات مختلف جوامعی که در آن ناحیه میزیستهاند تفاوت داشت(فرای، ۱۳۸۰: ۴/ ۳۲).
ایرانیان تا روزی که اسلام را نمیشناختند با آن به دشمنی پرداخته و برای جلوگیری از آن و حفظ استقلال خویش سخت پایداری کردند ولی چون به گوهر دین پیبردند نه تنها از دشمنی باز ایستادند بلکه خود در صف مجاهدان قرار گرفتند. در پی دعوت به این دین از کار و کوشش دریغ نکردند، از طرفی به همان نسبتی که اسلام بتدریج در دلهای مردم ایران جا باز میکرد دین زرتشت از رونق میافتاد و از پیروانش کاسته میشد. در قرنهای نخست اسلام، زرتشتیان در ایران منزلت و جایگاه خود را از دست نداده و تا حدی از آزادی عمل برخوردار بودند(صدیقی، ۱۳۷۵: ۶۸).
برخی از مهمترین دلایل گرایش زرتشتیان به اسلام در سدههای نخست را میتوان بدین صورت بیان نمود؛ البته این دلایل بنا به مقتضیات زمانی و مکانی و با توجه به ساختار اجتماعی هر طبقه در دورههای مختلف شدت و ضعفهایی داشته است.
۳-۷-۱- وعدههای جذاب اسلام(اشتیاق به فرامین اسلام)
اولین عاملی که در این مورد باید ذکر شود و منابع تاریخی نیز به آن پرداختهاند، عدل، مساوات و فرامینی انسان دوستانه در دین اسلام بوده است. وعده عدالت و برادری که مسلمانان در مذاکراتشان به ایرانیها میدادند و اینکه همه انسانها فرزندان آدم و حوایند، برادر و از یک پدر و مادر هستند؛ چنان جذابیتی در بین مردم ایجاد کرد که موجب گردید تا یکی از همراهان رستم به دین اسلام درآید. با گفتههای مغیره بن شعبه با رستم مبنی بر اینکه: «ما مردم عرب همه برابریم و کسی از ما دیگری را به بندگی نمیگیرد، پنداشتیم شما نیز با قوم خویش برابرید، چنانکه ما عربان برابریم»(طبری، ۱۳۸۵: ۵/ ۹۰ و۱۶۷۹).
البته با توجه به ساختار طبقاتی جامعه ساسانی و ذکر چنین وعدههایی از طرف مسلمانان مبنی بر شکست حصارهای طبقاتی و آزادیهای اجتماعی، قطعاً تمایل به دین اسلام را تقویت میکرد. این یکی از حوادث شگفت انگیز تاریخ اسلام است که مردمان ساکن سرزمینهای فتح شده به دست مسلمانان با کمال شادی دین اسلام را میپذیرفتند و از دین های قدیم خود دست بر میداشتند. البته این نکته را باید تذکر دهیم که در دوران بنی امیه به دلیل رفتار ناشایست و غیر اسلامی حاکمان(به استثنای دوره عمرو بن عبدالعزیز) این انگیزه به ندرت عامل گرایش به دین اسلام بوده است(هولت، ۱۳۸۰: ۱۴۱).
۳-۷-۲- سادگی احکام اسلام
فقدان چارچوب تشکیلاتی سختگیرانه برای ورود به جامعه اسلامی، ترغیب افراد را به این کار ساده تر میکرد. نو مسلمانان مجبور نبودند اطلاعات زیادی از اسلام داشته باشند مگر در مواردی که تردید وجود داشت. در حقیقت تعلیم رسمی در زمینه اصول اسلام، پیش شرط گرویدن به اسلام نبود. اعلام ساده شهادتین(خدایی وجود ندارد جز خدای یکتا، محمد فرستاده خداست) کافی بود(چوکسی، ۱۳۸۲، ۱۱۱).
از طرف دیگر در مقایسه دین زرتشت با اسلام، متوجه میشویم که قوانین و مقررات دست و پاگیری بر پیروان دین بهی حاکم بوده است که هر فردی در مدت شبانه روز بر اثر اندکی غفلت دستخوش گناه وگرفتار پلیدی و نج
است میشد(کریستن سن، ۱۳۶۷: ۱۴۱).