فهرست بستن

پایان نامه با واژه های کلیدی روش‏شناسى، رشته حقوق، پژوهشگران

تبيين وتعريف کرده اند. اگرتوجيهات وتبين هاي مکاتب حقوق بين الملل از حقوق بين الملل و غايت وقواعد آن علم،باهم متفاوت است بخاطر اختلافي است که در هستي شناسي ها و معرفت شناسي هاي آن مکاتب بوده است. البته پاسخ به مسائل هستي شناسانه حقوق بين الملل، مقدم بر معرفت شناسي آن علم است . ناگزير پاي “هستي شناسي” هم به ميان کشيده مي شود؛ چرا که ابتدا بايد وجود واصالت حقوق بين الملل را اثبات کرده وسپس به سراغ چگونگي کسب معرفت درآن علم رفت. نتيجتاً اگربگوييم هستي شناسي و معرفت شناسيِ يک علم روي هم روش شناسي آن علم را تشکيل مي دهند سخنِ گزافي نگفته ايم. بحث ديگري که در روش شناسي حقوق بين الملل مطرح مي شود مطالعه ي روشهاي استنتاج منطقي همچون قياس و استقراء وروش هاي غير منطقي است. هرمکتب فلسفي حقوق بين الملل بنابر همان معرفت شناسي و هستي شناسي که از آن زاييده شده روش و يا روشهايي را برگزيده است. روش شناسي به پژوهشگرِ حقوق بين الملل نشان ميدهد، آنچه که او، آن را ، قاعده ي حقوق بين الملل مي نامد چگونه توّلد يافته و ازچه هستي شناسي و معرفت شناسي برخاسته است. روش شناسي حقوق بين الملل نه تنها پژوهشگراين رشته را ، بلکه قاضي بين المللي را در انشاء آراي قضايي و حقوقدان اين رشته را درتبيين و توسعه ي مطلوب حقوق بين الملل ياري مي رساند.
واژگان کليدي: روش شناسي، هستي شناسي، معرفت شناسي،مکاتب حقوقي، روش هاي استنتاج
مـقدّ مـه
پژوهش، يعنى تلاش براى افزودن عِلم بشر؛ اگر اين فعّاليّت “روش مند” نباشد، تلاش ما بيهوده يا نتيجه، قابل اعتماد نخواهد بود. لذا ماپيش ازورود به پژوهش، نيازمندِ آشنايي باروش شناسي آن علم هستيم. “روش شناسي” درمعناي خاصّ خود به عنوان يک علم يعني “شناختِ” فرايند عقلاني يا غيرعقلاني ذهن براي دستيابي به شناخت و يا توصيفِ واقعيت.
“روش‏شناسى” غير از “روش” است. روش، مسيرى است كه دانشمند در سلوك علمى خود طى مى‏كند، و روش‏شناسى دانش ديگرى است كه به شناخت آن مسير مى‏پردازد که دراصطلاح فلسفي: شناختِ آن “سِير” به ما هوسيرگفته مي شود. روش همواره در متنِ حركتِ فكرى و تلاش‏هاى علمى يك دانشمند قرار دارد و روش‏شناسى دانشى است كه از نظر به آن حرکت فکري شكل مى‏گيرد، و به همين دليل روش‏شناسى همواره يك دانش و “علم درجه دوم” است. علم درجه دوم در برابر “علم درجه اول” قرار دارد. علم درجه اول علمى است كه به يك واقعيت عينى طبيعى و يا انسانى مى‏پردازد؛ مثل: فيزيک،شيمي ياحقوق بين الملل و علم درجه دوم، علمى است كه موضوع آن، نفسِ واقعيّت خارجى نيست، بلكه موضوع آن، علم و آگاهى بشرى است، اعم از اين‌كه آن آگاهى، خود متعلِّق به يك دانش و علم درجه اول و يا درجه دوم باشد؛مثل: علمِ منطق يا فلسفه يا فلسفه ي حقوق بين الملل يا روش شناسي حقوق بين الملل يا فلسفه ويا روش شناسي هر علم ديگر. اصطلاح علم درجه دوم نظير اصطلاح معقولات ثانيه است. معقولات ثانيه در قبال معقولات اوليه است. معقولات اوليه حقايق عينى هستند، و معقولات ثانيه مفاهيم ذهنى و انتزاعى مى‏باشند كه خارج، ظرف عروض آنها نيست، اعم از اين‌كه اين معقولات از معقولات اوليه و يا از معقولات ثانيه‌ي ديگرى انتزاع شده باشند.1
اماچرا عنوانِ اين تحقيق، قيدِ “رويکرد فلسفي” را به دنبال دارد. چنانکه در بالا، در تعريف روش شناسي گفته شد ، روش شناسي شناخت فرايند “عقلاني” يا”غيرعقلاني” ذهن براي دستيابي به شناخت و يا توصيفِ واقعيت است. وظيفه کدام علم است که تشخيص دهد کدام فرايندِ ذهني عقلاني و کدام، غير عقلاني بوده است؟اين فلسفه ي هر علم است که مباني ومبادي هر علم را به مسلخگاه ابطال پذيري يا ابطال ناپذيري مي کشاندواعتبار آن اصول را مي سنجد. علومي مثل هستى‏شناسى و معرفت‏شناسى ازمباحث مهم “فلسفه” هستند که مقدّم بر روش شناسي هستند وبا آن رابطه تنگاتنگ دارند.البته اگرگفته شود روش شناسي نيز، خود نوعي فلسفه است ،اغراق نکرده ايم . چنان که هر علمي فلسفه اي داردمثل: فلسفه ي حقوق يا فلسفه هنريا فلسفه سياست ويا حتّي فلسفه ي فلسفه، مي توان روش شناسي را “فلسفه ي پژوهش” يا “فلسفه ي تحقيق” نام نهاد.
اعتقاد به يک نحله ي فکري – فلسفي، پژوهش را به سرمنزلي خاص، راهبري مي کند. سطوح مختلف معرفت، لايه‏هاى طولى روش‏شناسى را به دنبال مى‏آورند، و لكن بنيان‌هاى فلسفى مختلف، هستى‏شناسى‏ها و معرفت‏شناسى‏هاى گوناگون، انواع مختلف روش‏شناسى را كه در عرض يكديگر و يا در تقابل با يكديگر مى‏باشند پديد مى‏آورند. منطق صورى يك روش‏شناسى عام و گسترده‏اى است كه از مبناى فلسفى و معرفتشناختى حكمت مشاء استفاده مى‏كند.2 منطق ديالكتيكى هگل نوع ديگرى از روش‏شناسى عام است كه از مبانى فلسفى او بهره مى‏برد. اين منطق، در رشته‏هاى مختلف علمى، هم نظريات مناسب با خود را به دنبال مى‏آورد و هم روش‌هاى خاصى را كه در ذيل روش‏شناسى عام آن قرار مى‏گيرد توليد مى‏كند. منطق علمى بيكن يك روش‏شناسى عام علمى است كه از مبناى معرفت‌شناختى او كه حس‌گرايى است بهره مى‏برد، برخى از روشهاى هرمنوتيكى يا تأويل شناسي معرفت نيز روش‌هاى عامى هستند كه از مبناى معرفت‌شناختى خود استفاده مى‏كنند. هريك از روشهاي مزبور الزامات بعدى را در سطوح و لايه‏هاى جزئى و خاص و همچنين توصيه‏هاى سازگار با خود را نيز به ارمغان مى‏آورند.3 متدولوژي حقوق بين الملل با دو عنصر شناخته مي شود،ازيک سو هرگونه نگرش علمي، مبتني است برمشاهده ي عاري از هرگونه پيش فرض يا مفاهيم نظري؛ از سوي ديگرموضوع مشاهده که در نظام حقوقي بين المللي و قواعد آن گوناگون است از ايده يا تفکر حقوقي ناشي مي شودکه ساخته و پرداخته ي ذهن بشر است(ياهمان معرفت شناسي). براين اساس مشاهده نمي تواند عاري از عناصرعقلي و منطقي باشد. گفتني است روش شناسي تنها براي شناخت قواعد حقوق بين الملل نيست بلکه براي اجراي قواعد آن نيز به کار مي رود.
الف) سؤال اصلي
روش شناسي دررشته حقوق بين الملل با رويكرد فلسفى چگونه است ؟
چنان گفته شد روش شناسي دانش مستقلّي است که پرداختن به آن، به تنهايي، نفعي ندارد. در واقع روش شناسي همچون روحي است که نياز مند جسم است؛ که درآن دميده شود تا بتواند براي صاحب خويش کاري نافع انجام دهد. مي توان گفت مهمترينِ اين فوايد، ميدان تحقيق و پژوهش است و از آنجا که ما مي خواهيم دررشته حقوق بين الملل کاري سودمند انجام دهيم، روش شناسي را در اين عرصه ودراين کالبدشرح مي کنيم.لذا سؤالات فرعي زيرمطرح مي شود:
ب ) سؤالات فرعي
روشمند بودن پژوهش به چه معنا ست؟
رويكرد فلسفى درتحقيق چه فوايدى دارد؟
اگرمراحل تحقيق را با اين رويكرد طى كنيم ازچه خطاهايى مصون مى مانيم ؟
مواد داده شده به ذهن درهنگام پژوهش چه ويژگي هايي بايد داشته باشد ؟
چه عواملي ذهن پژوهشگر را به خطا مي برد ؟
مراحل تحقيق بااين رويکرد چگونه است ؟
ب) فرضيه اصلي
1- ذهن پژوهشگر ممكن است دچارخطاهايى شود كه خود به آن آگاهى ندارد. پيش فرض هايى درنهانخانه ذهن اوجاى گرفته كه درتمام مراحل پژوهش اوراهدايت مى كند. حتّى اُموراتى كه پژوهشگر آنها را تجربه ي محض و مشاهده ي بى واسطه مى داند خود مبتنى براشتباهات و خطاهاى ذهنى و استدلالى است كه جز با يارى فلسفه و ذهنى نقاد، نمى توان به سلامت از آن عبوركرد.
2- برخى مفاهيم فلسفى وجود دارد كه اهميّت فراوان در روند تحقيق دارد وحتّى نتيجه ى تحقيق را متأثرمى سازدو براى پژوهشگران مغفول واقع شده يا اهميّت داده نمى شود ؛ مثل اهميّت تعريفِ مفاهيم و موضوعات تحقيق ، نحوه استنتاج صحيح وتوجه به غايت وهدف آن علم… كه همگى اين مباحث ازدامان فلسفه به علوم ديگرعرضه مى شوند وشايد پژوهشگران علوم ديگراين مسئله را نمي دانند وچون نحوه صحيح آن راازفلسفه و فيلسوفان نياموخته اند درپژوهش پيوسته دچارخطاهاى ناديده مى شوند.
ج) هدف تحقيق
در مباحث و موضوعات مختلف حقوق بين الملل پژوهش ها شده است اما کمتر کسي درمورد اينکه چگونه بايددراين رشته تحقيق و پژوهش کرد ، پژوهش کرده است . ازآنجايي که در درس سمـينار، روش هاي شکلي پژوهش و مراحل آن به دانشجويان آموزش داده مي شود جاي اين مباحث ، يعني هدايت صحيح ذهن براي کشف حقايق و مصون ماندن از خطاهايي که نادانسته اکثر پژوهشگران به دام آن مي افتند ، خالي است و مي تواند به عنوان يک نمونه خوب آموزشي براي دانشجويان باشد؛ چرا که در عين پرداختن به قواعد ماهوي تحقيق، سعي شده در توضيح شرايط شکلي تحقيق نيز هدف تحقيق را دنبال کند ومي تواند راهنما و راهبر دانشجويان باشد انشا الله . از آنجا که اين حوزه بسيار وسيع است و شايد خود بتواند يک پايان نامه چند صد صفحه اي باشد لذا به اختصار مطالبي بيان شده که براي عموم دانشجويان علي الخصوص دانشجويان حقوق مفيد باشد
د)اهـميـّت مــوضــوع
معمولاً روش شناسيِ يک علم ، براي دانشجويان وپژوهنده گان آن علم مغفول واقع مي شود.
چندي است که نهضت نرم افزاري و بحث توليد علم درکشور، مطرح شده امّا چرا دانشجويان و پژوهش گران ما هنوز نتوانسته اند بندهاي تقليد و ترجمه را بگسلند ؟ چرا اکثر پژوهش هاي ما، در واقع گرد آوري خلاصه ي کتاب ها و سايت هاي اينترنتي شده است ؟ حتّي آنچه که آزمايشِ آزمايشگاهي و تحقيق ميداني و عيني مي ناميم بي توجه به نکاتي است که تحقيق و پژوهش را به بي راهه مي برد. وظيفه کيست و وظيفه چه علمي است که ما را از خطا مصون دارد و براي ما علم حقيقي به ارمغان آورد ؟ مگر اينهمه برنامه هاي آموزشي و اقتصادي و اجتماعي که در کشور اجرا نشد و اينهمه هزينه و وقت، صرف آنها نگشت که پس از چندي ناکارآمدي آن اثبات شد و روش ديگري آزموده شد ؛ مگر اجراي آن ها برپايه تحقيق نبوده اند؟ پس لازم است يك محقّق، قبل از تحقيق، روش تحقيق را بشناسد؛ اَلالخصوص، روش مصون ماندن از خطاهاى ذهنى كه همان رويكرد فلسفى در روش شناسى است .
آنچه دراين پژوهش آمده است همان آموزش صحيح شناخت وچگونگيِ حصولِ علم دريک رشته از دانش بشري است . آنچه مباني فلسفي تحقيق و پژوهش است و در واقع راهـــبر و جهت دهنــده هر پـــژوهشي مي باشد ، براي پژوهندگــان مامهجورواقع شده است . درحالي که دانستن آنها از لوازم اصلي پژوهش است . چرا که حتّي نتيجه ي تحقيق و پژوهش را متأثر مي سازد .
چنانکه وقايع تاريخي يک حقيقت بيش ندارد اما مورّخ ايراني در مورد نادر شاه چيزي مي نويسد و مورّخ هنديِ اهلِ دهلي، چيز ديگر. کدام راست مي گويند؟ مگر براي علوم تجربي، حقيقتي جز تجربه و حس، قائل هستيم که عدّه اي آن علوم را مطلق و مورد اطمينان کامل مي دانند وعدّه اي، نسبي مي پندارند ؟ مگر کاغذ تورنوسل هميشه با اسيد قرمز نمي شود ؟ و مگر در اقصاي عالم نه بسي گشته ايم و پژوهش کرده ايم و اين حکم علمي را صادر کرده ايم که همه پستانداران ، بچه زا هستند آيامي شود، چيزهايي مشاهــده ي ما و ديدن ما را به خطا ببرد ؟ آيا در پس زمينه ي مي شود که چيزهايي مشاهده ند حتي فلسفه ي ي فلسفه اي دارد . ستانداران ، بچه زا هستند .مي شود ؟ و مگر در اقصاي عالم نه بسي گشته ديدن ما و ذهن ما عــوامل ديگري بوده اند که همچون غباري مانع رؤيت حقيقت شده باشند ؟ براي همين است که هرچيزي فلسفه اي دارد . فلسفه تاريخ ! فلسفه علم ! فلسفه هنر! و فلسفه سيلست! فلسفه حقوق وفلسفه حقوق بين الملل و حتي فلسفه ي فلسفه . حال اينجا سخن از” فلسفه پژوهش” است آن هم در ساحت رشته حقوق بين الملل. پرداختن به پژوهش بدون شناخت روش آن چندان با توفيق همراه نخواهد بود از اين رو امروزه شناخت پژوهش جايگاه ارجمندي پيدا کرده است .
البته آموختن روش شناسي حقوق بين المل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *